تبلیغات
. - مطالب اردیبهشت 1393

. - مطالب اردیبهشت 1393



صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
شهادت مولا علی تسلیت باد، شهاد امیرالمومنین تسلیت باد، علی (ع)
خوش آمدید

دربــــــــــــاره تارنمــــــــــــا

امروز روز هدایت نسل های آینده است.کمربندهایتان راببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است.امروز روزی است که خدا اینگونه خواسته است..ودیروز خدا آن گونه خواسته بود و فردا انشاا...روز پیروزی جنود حق خواهد بود....
"حضرت روح ا..." 

وصیتنـــامـــه شهـــــدا

نظر سنجی

شما اینده اقتصادی کشور رو چگونه ارزیابی می کنید؟









ساعت

امکانات دیگر

حامیان دکتر جلیلی استات فارس


 

................. تصاویر تصادفی

پشتیبانی آنلاین

معرفی تارنما به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by1afsar.ir

آمــــــــار تــــارنــمــــــــا

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان: 1
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازدید :
آخرین بروزرسانی:

مدیــــــــر تــــارنــمــــــــا

خوش آمدید
موضوع: نکته ناب موضوع: روزنوشت موضوع: تک نوشت موضوع: کتاب نوشت | نویسنده: افسر جوان

یكى از خصوصیات حضرت على  این بود كه بیت المال را به طور مساوى میان مردم تقسیم مى كرد و بین مسلمانان تبعیض قائل نمى شد؛ این امر باعث شده بود، برخى از طرفداران تبعیض و انحصار طلب ها به معاویه بپیوندند.
عده اى از دوستان على  به حضور حضرت رسیدند و گفتند: چنانچه افراد سیاس و انحصار طلبها را با پول راضى كنى، براى پیشرفت امور شایسته تر است امام على  از این پیشنهاد خشمگین شد و فرمود: آیا نظرتان این است به كسانى كه تحت حكومت من هستند ظلم كنم و حق آنان را به دیگران بدهم و با تضیع حقوق آنان یارانى دور خود جمع نمایم؟ به خدا سوگند! تا دنیا وجود دارد و تا آفتاب مى تابد و ستارگان در آسمان مى درخشند، این كار را نخواهم كرد. اگر مال، از آن خودم بود آن را به طور مساوى تقسیم مى كردم ، چه رسد به اینكه مال، مال خداست .
سپس فرمود: اى مردم! كسى كه كار نیك را در جاى نادرست انجام داد، چند روزى نزد افراد نا اهل و تاریك دل مورد ستایش قرار مى گیرد و در دل ایشان محبت و دوستى مى آفریند؛ ولى اگر روزى حادثه بدى براى وى پیش ‍ بیاید و به یاریشان نیازمند شود، آنان بدترین و سرزنش كننده ترین دوستان خواهند شد.

...........................................................................................................................................

پ . ن 1: بحارالانوار، ج 41، ص 108 و 111.

پ . ن 2: این روزها زندگی برای معنایی متفاوت تر از گذشته را دارد همراه با احساس سنگینی بیشتر بر روی دوش هایم و صد البته لذت و شادی و شعف در قلبم... (پدر(مادر) بودن موهبتی است الهی که نمی دانم چرا عده ای از آن فراری هستند.)



موضوع: شعر نوشت موضوع: سیاسی | نویسنده: افسر جوان

چند شبِ پیش بودش که اشتباهی
سر در آوردم از سایت رفاهی

گرگ طمع بره انصافُ خورد
دستمُ سمت موس رایانه برد

دکمه ثبت نامُ کردم کلیک
چند تا شماره خواست و چند تایی تیک

پیام اومد که بررسی می‌کنیم
وضعیتت رو وارسی می‌کنیم

فکر نکنید یه وقت که بی‌سوادم
خودم با یک کلیک اجازه دادم

خسته و کوفته افتادم، خوابیدم
نزدیک صبح، خواب عجیبی دیدم:

یه جایی بود نزدیک یک مدرسه
سال هزار و چارصد و بیست و سه

فکر می‌کنم پلیس آگاهی بود
جرم من «ارتکاب خودخواهی» بود

اومد یه مرد چاق گردن کلفت
توی اتاق سرنگهبان و گفت:

« واسه یارانه چرا اسم نوشتی؟
عجب جنایتی، چه کار زشتی

اول اون طرح عظیم ملی
گل بخودی زدی به تیم ملی

گلی زدی که موند و جبران نشد
دلامونُ سوزوند و جبران نشد

دولت اومد کمک کنه به بهداشت
حرکت زشت تو اگر که می‌گذاشت

نذاشتی رایگان بشن داروها
بی‌ادب اراذل! چش سیا

نذاشتی بیمارا رو درمون کنیم
برنج و گوشت و مرغُ ارزون کنیم

نذاشتی مستأجرا خونه‌دار شن
موتورسوارا زانتیا سوار شن

نذاشتی ایربگ بذاریم رو پراید
تمام یخچالا بشن ساید به ساید

از برکات ثبت نام سرکار
آلودگی رسید به مرز هشدار»

درد و غم و غصه بهش چیره شد
تو فکر فرو رفت، به خلأ خیره شد

«توفکرمون وام بلاعوض بود
شعار «هر کوچه، یه کلّه‌پز» بود

برناممون بود یه روز تعطیلی
هفته بعد فارغ‌التحصیلی

بریم جوونا رو نوازش کنیم
یه شغل خوب به هر کی پیشکش کنیم

تو آدمی؟ جونوری، انگلی
قسم به اعتدال، ول معطلی

برو نذار تا دهنم وابشه
گواهی وفاتت امضا بشه

میری با این ثروت افسانه‌ای
بند تخلفات یارانه‌ای»

پریدم از خواب و سرم خورد به تخت
وقت یه تصمیمه، یه تصمیم سخت

باید طلسم خوابُ باطل کنم

کاش بشه ثبت نامُ کنسل کنم

.......................................................................................

پ.ن 1: مجله اینترنتی برترین ها، قانون: مسعود توکلی



موضوع: تک نوشت موضوع: روزنوشت موضوع: شهدا | نویسنده: افسر جوان

تازه وارد بودم توی مجموعه...

سه ماه بیشتر از ورودم نگذشته بود که اون اتفاق تلخ افتاد ...

محمد علی شهید شد ...

با اینکه هم زمان باهم توی مجموعه بودیم اما هیچ وقت ندیده بودمش  ...

وقتی شهید شد تازه از بقیه راجع بهش یه چیزایی شنیدم ...

اما بزرگترین تاثیرگذاری در زندگی شخصی من رو اون داشت؛ با اینکه ندیدمش؛ هیچگاه !!!

.......................................................................

پ.ن 1: همیشه از طرف محمد علی یه دین روی گردنم احساس می کردم؛ یه دین خیلی خیلی بزرگ ...

پ.ن 2 : شهید محمد علی شاهچراغی دانشجوی سال سوم رشته فیزیک و مسئول فرهنگی بسیج دانشگاه پیام نور شیراز