تبلیغات
. - مطالب تک نوشت

. - مطالب تک نوشت



صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
شهادت مولا علی تسلیت باد، شهاد امیرالمومنین تسلیت باد، علی (ع)
خوش آمدید

دربــــــــــــاره تارنمــــــــــــا

امروز روز هدایت نسل های آینده است.کمربندهایتان راببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است.امروز روزی است که خدا اینگونه خواسته است..ودیروز خدا آن گونه خواسته بود و فردا انشاا...روز پیروزی جنود حق خواهد بود....
"حضرت روح ا..." 

وصیتنـــامـــه شهـــــدا

نظر سنجی

شما اینده اقتصادی کشور رو چگونه ارزیابی می کنید؟









ساعت

امکانات دیگر

حامیان دکتر جلیلی استات فارس


 

................. تصاویر تصادفی

پشتیبانی آنلاین

معرفی تارنما به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by1afsar.ir

آمــــــــار تــــارنــمــــــــا

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان: 1
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازدید :
آخرین بروزرسانی:

مدیــــــــر تــــارنــمــــــــا

خوش آمدید
موضوع: تک نوشت | نویسنده: افسر جوان
دو گدا بودند یکی بسیار چاپلوس و دیگری آرام و ساکت. گدای چاپلوس وقتی شاه محمود و یا وزیران‌ش رو می‌دید بسیار چاپلوسی می‌کرد و از سلطان محمود تعریف می‌کرد و صله می‌گرفت ولی اون یکی ساکت بود. اون گدای چاپلوس روزی به گدای ساکت گفت: چرا تو هم وقتی شاه رو می‌بینی چیزی نمیگی تا به تو هم پولی داده بشه؟
گدای ساکت گفت: کار خوبه خدا درست کنه. سلطان محمود خر کیه؟
برای سلطان محمود هم این سؤال پیش اومد که چرا اون گدا ساکته و هیچی نمیگه. وقتی از اطرافیان خود پرسید، به او گفتند که این گدا گفته کار خوبه خدا درست کنه، سلطان محمود خر کیه؟
سلطان محمود ناراحت شد و گفت حالا که این طوری فکر می‌کنه، فردا مرغی بریان شده که در شکمش‌ الماسی باشه رو به گدایی که چاپلوسی می‌کنه بدین تا بفهمه سلطان محمود خر کیه؟
صبح روز بعد همین کار رو انجام دادن غافل از اینکه وزیر، بوقلمونی برای گدا برده و گدای متملق، سیره. پس وقتی که مرغ بریان شده رو به او دادند، او که سیر بود مرغ را به گدای ساکت داد و گفت: امروز چند سکه درآمد داشتی؟
او گفت سه سکه.
گدای متملق گفت: این مرغ رو به سه سکه به تو می‌فروشم و آن گدا قبول نکرد و آخر سر پس از چانه‌زنی، مرغ بریان رو بدون دادن حتی یک سکه صاحب شد.
لقمه‌ی اول رو که خورد، چشمش به آن سنگ قیمتی افتاد و به رفیق خود گفت فکر می‌کنم از فردا دیگه همدیگر رو نبینیم.
فردای آن روز سلطان محمود دید که باز گدای متملق اونجاست و گدایی می‌کنه، از او پرسید چرا هنوز گدایی می‌کنی؟
گفت: خوب باید خرج زن و بچه‌ام را درآورم.
سلطان محمود با تعجب پرسید: مگر ما دیروز برای شما تحفه‌ای نفرستادیم؟
گدای متملق گفت: بله دست شما درد نکنه. وزیر شما قبل از اینکه شما مرغ رو بفرستید، بوقلمونی آوردند و من خوردم. چون من سیر بودم، مرغ رو به رفیقم دادم و دیگر خبری هم از رفیقم ندارم.
سلطان محمود عصبانی شد و گفت: دست و پایش را ببندید و به قصر بیاریدش. در قصر به گدا گفت: بگو کار رو باید خدا درست کنه. سلطان محمود خر کیه؟
گدا این را نمی‌گفت و سلطان محمود می‌گفت بزنیدش. من می‌گم تو هم بگو: کار خوبه خدا درست‌ش کنه. سلطان محمود خر کیه؟


موضوع: تک نوشت | نویسنده: افسر جوان
مدت هاست علیرغم تمام دغدغه هام نمی تونم اینجا بنویسم؛ شاید علتش تکمیل عقل باشه و شاید هوای نفس یا شاید ... اما هر وقت که میام بنویسم یادم میاد که اینجا به عنوان تارنمای افسرجوان جنگ نرم معرفی شده پس نباید هر مطلبی رو نوشت؛ پس نمی نویسم.
انشاالله از این به بعد بیشتر توی کانال و گروه تلگرامی دغدغه هام رو مطرح می کنم جایی که مقداری آزادتر باشم (حال یا با قلم خودم یا با قلم دیگری) ؛ هرچند که این تارنما هست و گهگاهی مطالبی گذاشته خواهد شد اما عمده فعالیت من در کانال و گروه زیر خواهد بود، همه دوستان رو دعوت میکنم تا اونجا بهم سر بزنید
کانال آزاد نوشت های حسین:
telegram.me/Azadnevesht

گروه اقتصاد مقاومتی(جایی برای اشتراک گذاری نظرات درباره اقتصاد مقاومتی و ایده ها و راهکارها برای پیشبرد اهداف امام خامنه ای (مدظله العالی) در این باره و نیز حمایت از تولید ملی) :

telegram.me/joinchat/CUAN4Aq5Z_PezaO92ziQjw


موضوع: تک نوشت موضوع: روزنوشت موضوع: نکته ناب | نویسنده: افسر جوان

أَلَیسَ اللهُ بِکَافٍ عَبدَهُ


آیا تنها خدا برای بنده اش کافی نیست؟





موضوع: تک نوشت | نویسنده: افسر جوان

من هرچی فکر کردم نتونستم به این نتیجه بگیرم که نسل امروز به کجا میخواد برسه ...

یه قیاس مختصر بین نسل ما و نسل حالا نشون میده که تفاوت ها تا کجاست ...

............................................................

پ.ن 1: دلی برای نوشتن ندارم که دستهایم را همراهی کند، پس نمی نویسم...

پ.ن2: دلتنگم، دلتنگ روزهای دوستی ...

پ.ن3: شاید مشکل از من باشه اما شرط اول دوستی گذشته ...

 



موضوع: نکته ناب موضوع: روزنوشت موضوع: تک نوشت موضوع: کتاب نوشت | نویسنده: افسر جوان

یكى از خصوصیات حضرت على  این بود كه بیت المال را به طور مساوى میان مردم تقسیم مى كرد و بین مسلمانان تبعیض قائل نمى شد؛ این امر باعث شده بود، برخى از طرفداران تبعیض و انحصار طلب ها به معاویه بپیوندند.
عده اى از دوستان على  به حضور حضرت رسیدند و گفتند: چنانچه افراد سیاس و انحصار طلبها را با پول راضى كنى، براى پیشرفت امور شایسته تر است امام على  از این پیشنهاد خشمگین شد و فرمود: آیا نظرتان این است به كسانى كه تحت حكومت من هستند ظلم كنم و حق آنان را به دیگران بدهم و با تضیع حقوق آنان یارانى دور خود جمع نمایم؟ به خدا سوگند! تا دنیا وجود دارد و تا آفتاب مى تابد و ستارگان در آسمان مى درخشند، این كار را نخواهم كرد. اگر مال، از آن خودم بود آن را به طور مساوى تقسیم مى كردم ، چه رسد به اینكه مال، مال خداست .
سپس فرمود: اى مردم! كسى كه كار نیك را در جاى نادرست انجام داد، چند روزى نزد افراد نا اهل و تاریك دل مورد ستایش قرار مى گیرد و در دل ایشان محبت و دوستى مى آفریند؛ ولى اگر روزى حادثه بدى براى وى پیش ‍ بیاید و به یاریشان نیازمند شود، آنان بدترین و سرزنش كننده ترین دوستان خواهند شد.

...........................................................................................................................................

پ . ن 1: بحارالانوار، ج 41، ص 108 و 111.

پ . ن 2: این روزها زندگی برای معنایی متفاوت تر از گذشته را دارد همراه با احساس سنگینی بیشتر بر روی دوش هایم و صد البته لذت و شادی و شعف در قلبم... (پدر(مادر) بودن موهبتی است الهی که نمی دانم چرا عده ای از آن فراری هستند.)





تعداد صفحات :8
    1   2   3   4   5   6   7   ...